۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

شیخ مهدی من هم پشت تو تا آخر ایستاده ام

...این افراد باید بدانند که مهدی کروبی تا آخر ایستاده است و آماده پرداخت هرگونه هزینه ای در این راه است و تا گرفتن حق مردم از پا نخواهد نشت.
برای چندمین بار است که در این یک سال این جمله را از شیخ عزیز میشنوم.کسی که قبل از انتخابات اگر قرار بود بین او و احمدی نژاد یکی را انتخاب میکردم مسلما او نبود.اما حالا با تمام وجودم از او به خاطر این فکر اشتباه و بسیار غلطم عذرخواهی میکنم.در این یک سال او را آدمی یافتم که فکر وجود همچین آدمی در این نظام هیچ وقت به ذهنم خطور نمیکرد.من نه اهل بت ساختن هستم ونه از این کار خوشم می آید.زیرا ۳۱سال است که چوب همین بت سازی پدران خود را خورده ایم و آنقدر هم از این نظام متنفرم که دیگر حاضر نیستم مانند نسل گذشته اشتباه انقلاب ۵۷ را تکرار کنم تا دوباره نظامی مانند جمهوری اسلامی روی کار بیاید ولی شیر مهدی کروبی و میر عزیز را انسانهایی یافتم که باور کردن وجود آنها در این نظام منحوس برایم مشکل است.شیخ عزیز با کاری که در مرداد سال گذشته کردی و به قول خامنه ای آبروی نظام را بردی و کمر نظام را شکستی مطمئنم که تا آخر ایستاده ای و برای این کار هر هزینه ای میدهی.من هم تا آخرین نفسم برای آزادی ایرانم پشت سر شما ایستاده ام.

۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه

ترانه ای که دیگر سروده نشد.

یادمه سال پیش تو همین روز با تجهیزات تظاهراتیم( آب معدنی,ماسک,عینک دودی,...)راه افتادم رفتم سمت مسجد قبا.هنوز نیم ساعتی نگذشته بود از رسیدنم که دیدم شیخ عزیز که جمعیتی دورش کرده بودن داشت میومد.یادمه اون روز رضا عطاران هم تو مسجد قبا بود.زمانی که گاز اشک آور رو زدن اون پیش شیخ بود.اما غافل از این که دختری با موهای بافته شده و شال سبز رنگی جلوی مسجد به همراه چند نفر دیگه دستگیر میشند و با یه ون به جایی که معلوم نیست کجاست برده میشند.ترانه آخرین باری بود که دنیای بیرون رو میدید.ترانه ای که توسط مزدوری از مزدوران خامنه ای یعنی طائب مورد بدترین نوع شکنجه قرار گرفت.اونم در نظامی که مدعیست که اسلامیه اما نمیدونم این اسلام چرا همه چیزش با اسلام ما متناقضه.اسلامی که تجاوز رو گناه کبیره میدونه چطور میتونه این کار رو در جای دیگه حلال بدونه.نه این اسلام ,اسلام طالبانیست.ترانه موسوی کسی بود که با فداشدن خودش ننگی از این نظام رو آشکار کرد که دیگه جایی برای دفاع از اسلامیتش باقی نذاشت.تا جایی که خامنه ای مرداد سال پیش گفت:آبروی ۳۰ساله نظام رفت و کمر نظام شکست.آری,ترانه همچون اسم خود ترانه ای را سرود که خامنه ای رو به زانو درآورد.روحش شاد...

۱۳۸۹ تیر ۲, چهارشنبه

تقــــاطــــع شیـــطـان

جمعه شب ِ بیست و یکم خرداد، میان بازی افتتاحیه جام جهانی فوتبال و دیدار دوم ، در حالی که ذهنم مشغول بیانیه مشترک مهدی کروبی و میرحسین موسوی برای لغو راهپیمایی روزشنبه به مناسبت سالگرد انتخابات و یک ساله شدن اعتراضات بود، شبکه سوم سیما فیلمی پخش کرد با نام «تقاطع».
  فیلمی با بازی گردانی یک «خانم خبرنگارخارجی» به نام «ملونی فرانکلین» که برای کانال برون مرزی صدا و سیمای جمهوری اسلامی؛ یعنی پرس تی وی کار می کند.
فیلم این خانم خبرنگار خارجی که راجع به قتل «ندا آقا سلطان» بود و در فاصله نه روز تا سالگرد به قتل رساندن ندا پخش شد، این قابلیت را داشت که چنان اعصاب هر انسان – نه الزاماً ایرانی – را به هم بریزد که غم حضورنداشتن تیم ملی فوتبال کشورش در جام جهانی به دلیل سو مدیریت دولت و برگزار نشدن راهپیمایی سالگرد انتخابات را که هیچ، حتی ناراحتی قاطی آدم حساب نشدن یک ملت را هم به فراموشی بسپارد.
دردآوراست؛ خیلی هم زیاد، اینکه یکی از مردمان سرزمین تو- ندا آقا سلطان را می گویم- در یکی از دلخراش ترین صحنه هایی که از زمان دست یابی بشر به تکنولوژی ثبت و ضبط، به تصویر کشیده شده کف خیابان جان بسپارد و سمبلی شود برای سایر جانباختگان مظلوم حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم، بعد یک خانم خارجی – لابد خبرنگار – تلاش کند به بهانه روشن کردن ماجرا استدلال هایی را به زبان بیاورد یا از زبان دیگران دربیاورد که بیشتر به دیالوگ فیلم های کمدی بی مزه شبیه باشد.
خانم خبرنگارخارجی! نمی دانم چقدردستمزد برای ساختن «تقاطع» گرفته ای اما درعجبم که چگونه این موضوع برای تو قابل توجه نبود و ارزش خبری لازم برای پرداختن به آن را نداشت که در کشوری که خبرنگاران و روزنامه نگارانش برای چند و چون در مورد کمترین اتفاقی کارشان به دویدن درمیدان مین آن هم با چشمان کاملاً بسته تشبیه می شود، چگونه تو؛ خانم خبرنگارخارجی، راست راست به همه جا سرک می کشی و از تصاویر ضبط شده توسط دوربین های مداربسته بیمارستان و تصاویری که دوربین های امنیتی از خیابان ها گرفته اند تا گزارش های پزشکی قانونی و پلیس در اختیارت قرارمی گیرد و تازه مأموران پلیس آگاهی هم – فکرش را بکنید – تو را در صحنه قتل ندا همراهی می کنند و نظرهای کارشناسی شان را با تو به مباحثه و مناظره می گذارند.
خانم خبرنگار خارجی ! چگونه است که رسانه های داخلی از کنکاش، گفتن، نوشتن و حتی شنیدن درباره چگونگی قتل ندا و اتفاق های بعدی و مترتب بر آن پرهیز داده می شوند، اما تو؛خانم خبرنگار خارجی می توانی با استفاده ازامکاناتی کم نظیر کارت را بکنی.
خانم خبرنگارخارجی! آیا اجازه ندادن نهادهای امنیتی برای برگزاری مراسم ختم ندا به اندازه دو بار سر بالا کردن آرش حجازی که بنا به آنچه در فیلمی که ساخته ای آمده است ، دفتر کارش در نزدیکی محل تیر خوردن ندا بوده،ارزش خبری نداشت که به آن بپردازی. به راستی فکرش را هم نکردی که چه کسانی و چرا از انجام مراسم های قانونی تشییع و ختم ندا ضرر می کردند که از آن به عنوان یکی از سر نخ های احتمالی یاد نکردی. به چرایی این موضع دقیق فکر کن ؛ البته اگر اجازه فکر کردن داری.
خانم خبرنگار خارجی! تو که برگزار کننده امتحان میزان وارد بودن آرش حجازی به کمک های اولیه مورد نیاز کسی که تیر قلبش را شکافته - حالا از پشت یا جلو چون از پشت یا جلو تیر خوردن ندا برای تو خیلی مهم بود - بودی آیا این را هم می دانی که خیلی ها درهمان روز تیر زدن ندا از امتحان های دیگر و مهم تری چون جلوگیری از تیر خوردن مردمانشان آن هم در روز روشن، آن هم در پایتخت کشوریا نگهداری برخی بازداشت شدگان در مکانی غیر انسانی و انجام رفتارهای دور از شأن مخلوق های خداوند،مردود شده اند.انصاف بده کدامیک بیشتر ارزش پرداختن و کنکاش را داشتند؛ دو بار به بالا نگاه کردن یک پزشک در آن شرایط یا چشم بستن عده ای بر اخلاق و البته هم میهنانشان.

خانم خبرنگارخارجی! آن گونه که در فیلم تاکید داشتی این موضوع که ندا از پشت تیرخورده یا جلو و حاضران بر بالین او در آن شرایط مسیر تیر را – تیر – اشتباه تشخیص داده اند یا درست برای تو خیلی مهم است؛اما بدان که موضوع اصلی برای مردمان سرزمین ندا از پشت یا جلو تیر خوردن جوانان شان نیست، بلکه مهم نفس تیر خوردن و تیر زدن است. مهم این است که کس، گروه و یا طرفداران ایدئولوژیی به خود اجازه داده اند قلب جوانی از این دیار را بشکافند.
خانم خبرنگارخارجی! چقدر برخی اجزا را خوب کنارهم چیدی ؛ استاد موسیقی« ندا» ، دوست «ندا» ، شریک آرش حجازی به عنوان پزشک حاضر بر بالین «ندا» و بسیجی متهم به تیر اندازی به«ندا». اما یک نکته را فراموش کردی؛ بازیگران تو هر چقدر هم خوب بازی کرده باشند یا خوب از آنها بازی گرفته باشی نام نقش اول فیلم تغییری نخواهد کرد؛ « ندا». بله ! « ندا » نقش اول فیلم است ؛ او که چنان بازیگران توانا تمام وجودش را درجام نقش خود سرازیر کرد و خونش را پای نقش تاریخی اش در خیابان امیرآباد ریخت.
خانم خبرنگارخارجی! شاید تو و امثال تو با تکنیک های دستمالی شده روزنامه نگاری و آنچه در کتاب های علم ارتباطات از آن با نام «پروپاگاندا» یاد می کنند ، بتوانید موضوع قتل فجیع ندا و نداها را «قلب» کنید، اما با خون «قلب ندا»که بر کف خیابان ریخته شده چه می کنید.
خانم خبرنگار خارجی! می دانی حضور آن خانم- دوست ندا - با آن شکل و شمایل در تلویزیون دولتی ایران ممنوع است؛ نه درسیما که در خیابان هم. می دانی اگر خانمی با آن تیپ و ظاهر درخیابان ها گشت بزند خانواده اش باید دعاها کنند تا او از پیچ و خم گشت های ارشاد بگذرد. تو با آن نگاه- حتماً!- دقیق که چرخیدن طبیعی سرها به اطراف یک انسان غرق در خون را شک برانگیز اعلام کردی! لحظه ای شک نکردی که چگونه و چرا مجوز پخش تصویراین خانم از تلویزیون دولتی ایران صادرشده است. البته این اولین بار نیست که از این جنس تیپ و ظاهر برای باورپذیر کردن حرف هایی که برای مردم ما باور پذیرنیستند استفاده می شود. مثلاهمین یک سال پیش، در زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ،ستاد انتخاباتی رییس کنونی دولت عکس های زیادی از خانم هایی منتشرکرد که با این نوع تیپ های اصطلاحا کم حجاب که تا ماه قبل از انتخابات مورد برخورد گشت های ارشاد فعال شده در دولت نهم قرار می گرفتند تصاویر محمود احمدی نژاد را در دست داشتند و برای او تبلیغ می کردند. باورکن سر و وضع و مدل مو و آرایش مهمانت همانند بازیگران هالیوودیی بود که بر فرش قرمز راه می روند تا فیلم جدیدی را که درآن بازی کرده اند تبلیغ کنند؛ البته فرش قرمزفیلم تو ازخون بافته شده است. حتماً این را هم نمی دانی که پخش تصویر پیانویی که «استاد موسیقی» با آن می نواخت هم ازسیمای دولتی ایران ممنوع است و مقابل سازها گلدان و صندلی و... می گذارند تا فقط صدایشان به گوش برسد. نمی دانم چه سری در صدای سازاین«استاد موسیقی» شنیده شده که تصویرآن پخش می شود!
خانم خبرنگار خارجی! به گمانم بی گناه ترین فرد حاضر درشوی تلویزیونی تو همان آقای بسیجی بود که گفتی برخی معترضان او را به عنوان قاتل ندا می شناسند؛ چرایی این موضوع را نمی توانی درک کنی، پس توضیح بیشتری نمی دهم.
خانم خبرنگارخارجی! اگرانتشار تصویراولیه ندا به صورت اشتباهی در آن روزهای دود و خون و خشم و اعتراض، خیلی برای تو عجیب و با ارزش و مهم بود که آن را پی گرفتی بی آن که رابطه اش با چگونگی قتل ندا را مشخص کنی، آیا پیگیری تصویر کشته شدگانی که هیچ گاه مجالی برای انتشارتصویرشان که هیچ، فرصت برگزاری یک مراسم تشییع و ختم کامل هم برایشان میسر نشد قابل پیگیری نبود و به روشن شدن روند قتل ندا کمک نمی کرد؟ موضوع خیلی ساده است ؛ سلسله قتل های زنجیره ای ،در میان معترضان ، در یک روزاتفاق می افتد؛ به راستی کشف رابطه این قتل ها به روشن شدن چند و چون قتل ندا کمک نمی کرد که به آن نپرداختی. نمی تواند پخش اشتباهی تصویر یک فرد دیگر به جای ندا به دلیل تشابه اسمی آن هم در آن حال و هوای ویژه تا این حد مهم جلوه کند و جلوگیری از انتشار تصاویر دیگر کشته شدگان نه! چگونه انتظار داری نگرانیت از استرس مقطعی وارد آمده به همکار آن خانمی که عکس او به اشتباه به جای عکس ندا منتشر شده بود را باور کنیم درحالی که کم ترین اشاره ای به استرس های همیشگی و بی انقطاع مادر و سایراعضای خانواده ندا نکردی.

خانم خبرنگارخارجی! بد نیست بدانی در روز به قتل رسیدن ندا کسان دیگری هم کشته شدند. یکی ازآنان اشکان سهرابی بود. نوجوانی – بله نوجوانی – با چهره ای به نهایت معصوم که او هم تیری بر قلبش نشاندند. البته نمی دانم ازجلو یا پشت، که این موضوع مورد علاقه تو است. نظر تو راجع به اشکان ودیگران چیست ؛عکس معصوم او را دیده ای. به تو اطمینان می دهم که خیالت از بابت اصالت عکس او راحت باشد که از ابتدا درست منتشر شده است.
خانم خبرنگار خارجی ! راستی به رسم معمول برنامه های تبلیغی تلویزیون که مثلاً دریک برنامه آشپزی مارک یک ماکارونی یا پنیر را برای تبلیغ کنار دست سرآشپز می گذارند، از شرکت تولید کننده آن آب میوه هایی که مقابل دستتان برای نوش کردن بود و نام شرکت تولید کننده اش برخلاف سایر برنامه های تلویزیون دولتی ایران خود نمایی می کرد، پولی به عنوان تبلیغ غیرمستقیم- اما موثر- کالایشان در یک برنامه پربیننده جنایی گرفته ای یا نه.مارک لپ تاپی هم که هی این طرف و آن طرف می بردی واضح بود؛ شاید بتوانی از آن اتفاق هم پولی بسازی.
خانم خبرنگارخارجی ! تقاطع ای که ندا درآن به قتل رسید را اشتباه گرفته ای. آدرس پستی که به تو داده اند درست است اما محتوای تقاطع را درک نکرده ای؛ یا نخواسته ای که درک کنی. گیرم که در«تقاطع» ای که ساخته ای خون ریخته شده از«قلب ندا» را «قلب» کردی ، با واقعیتی به نام بازداشتگاه کهریزک و به قتل رسیدن دست کم سه جوان معصوم ایرانی در آن بازداشتگاه یا کشته شدگان روزهای دیگر اعتراض، چه می کنی. چه جوابی برای نگاه های مادران جگر سوخته سهراب اعرابی ، محسن روح الامینی ، کیانوش آسا ، امیرجوادی فر، یعقوب بروایه و... داری. خیلی دلم می خواهد فیلمی در مورد کهریزک بسازی و هنر دگرگون کردن واقعیت هایت را آنجا هم به نمایش بگذاری. مطمئن هستم که از پس این کار برمی آیی؛ شک نکن.
خانم خبرنگارخارجی! ما مسلمانان به پلی اعتقاد داریم به نام پل صراط؛ پلی در جهان باقی و متفاوت از پل های این دیارفانی. تو را تصور می کنم آن زمانی که با نوارهای «تقاطع»ای که ساخته ای به سمت این پل در حرکتی و به تقاطعی می رسی که یک طرفش شرمندگی به درگاه خداوند است و طرف دیگرش لطف او. البته ندا و سهراب و نداها وسهراب ها هم ناظرخواهند بود؛ آیا فکر می کنی تکنیک های روزنامه نگاری در پیشگاه خداوند بلند مرتبه کارساز خواهند بود.
خانم خبرنگارخارجی ! نمی دانم که زبان شیرین فارسی را بلدی یا نه؛ تاریخ ملت و کشور ندا را می شناسی یا نه. اگر به سر در سازمان ملل متحد نگاه کنی خواهی دید سعدی بزرگ - شاعر اندرزگوی ایران- صدها سال پیش، آنگاه که مردمان سرزمین تو هنوز آداب برادری و برابری و احترام به حقوق هم نوع را نمی دانستند و صدها سال پس از انتشاراولین منشور دموکراسی در جهان توسط کوروش بزرگ، سروده است:
بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند / چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار/ تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامت نهند آدمی

خانم خبرنگار خارجی ! نان در خون مردمان بی گناه ما زدن گناهیست عظیم و درعجبم که چگونه با عذاب وجدانت خواهی ساخت.
نه!«تقاطع»ای که ساخته ای، «تقاطع ندا» نبود؛« تقاطع» بود اما «تقاطع ندا» نبود. باید بگویم در تقاطعی که یک سوی آن شیطان بود و سوی دیگرش شرف و انسانیت، تو مسیر درست را انتخاب نکردی؛ خانم خبرنگارخارجی!



نویسنده:سروش فرهادیان

۱۳۸۹ خرداد ۲۶, چهارشنبه

در روز رغایب به دیدار همرهان سبزمان برویم.

امروز پنجشنبه روز رغایب است.روز رغایب به اولین پنجشنبه ماه رجب میگویند.دراین روز مردم بر سر خاک عزیزانشان میروند و برای شادی روح آنها خرمایی یا حلوا یا چیز دیگری را بین مردم پخش میکنند.ما نیز در این روز بر سر خاک همرهان سبزمان که امروز همراه ما نیستند برویم و تجدید پیمان دوباره ای با آنها بکنیم که تا آخرین قطره خونمان می ایستیم تا نگذاریم که خون آنها پایمال شود.امروز آنها را فراموش نکنیم و با خانواده ی آنها باشیم.البته این سنت بین مسلمانان رایج است اما من از دوستان غیر مسلمانم نیز این خواهش را دارم.

۱۳۸۹ خرداد ۲۴, دوشنبه

بیانیه میرحسین موسوی پیرامون ۲۲ خرداد و هتک حرمت بیوت مراجع

خلاصه ‍‍پیام: میرحسین موسوی در واکنش به هتک حرمت بیوت مراجع در اطلاعیه ای این گونه برخورد ها را ناشی از نیاز دولتیان به  حادثه سازی‌هایی  دانست  که بتوانند تبعات مصائبی را که بر سر کشور آورده اند از چشم‌ها پنهان نگه دارند. وی همچنین ۲۲ خرداد امسال را نشان بلوغ و آگاهی جنبش اصیل سبز قلمداد کرد. به گزارش کلمه متن این اطلاعیه به شرح زیر است:


بسمه تعالی
خودداری از صدور مجوز راهپیمایی برای روز ۲۲ خرداد بیش از هر چیز نشان دهنده ترس دولتیان از تکرار حماسه ۲۵ خرداد سال ۸۸ است.
آرایش نظامی- امنیتی بی‌سابقه درتهران نشان می‌دهد که علی‌رغم یک سال سرکوب و حبس واستفاده یک‌سویه از صداوسیما و رسانه‌های دولتی و هزینه‌های هزاران میلیارد تومانی، تمامیت طلبان نتوانسته اند مردم را به صداقت و صحت عمل خود متقاعد سازند. که اگر می‌توانستند چه نیاز به این همه هزینه و لشگرکشی و دروغ پردازی؟!
حمله به مردم و دانشجویان در روز ۲۲ خرداد و سپس حمله به دفتر مرجع بزرگوار حضرت آیت الله العظمی صانعی وحمله به دفتر حضرت آیت الله العظمی منتظری و توهین به جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی از شدت بحران و اغتشاش فکری در میان مهاجمان خبر می‌دهد. ۲۲ خرداد ماه  امسال، مردم بهانه ای به دست دولتیان ندادند تا با آن پیامدهای ناشی از قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت را، که به دلیل سوءمدیریت و سیاست‌های عوام فریبانه بر سر کشور و ملت ما تحمیل شده است، بپوشانند و نیز عواقب اقدامات منافقانه و ظالمانه در مراسم روز ۱۴ خرداد را از یادها ببرند.
۲۲ خرداد بلوغ جنبش عظیم سبز را نشان داد و نشان داد که هر شهروند سبز هر جا که باشد، از خانه و اداره و محل کار و کارخانه و مدرسه و خیابان، با ابتکارات و خلاقیت، خود یک جنبش است.
جنبش سبز آن آگاهی را دارد که به گونه ای عمل نکند تا تمامیت‌خواهان بتوانند پیامد سیاست‌های غلط خود را در زمینه‌های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و سیاست خارجی بپوشانند. امروز دولتیان بیش از همیشه محتاج حادثه سازی‌های هستند که بتوانند تبعات مصائبی را که بر سر کشور آورده اند از چشم‌ها پنهان نگه دارند. حمله به دفتر یک مرجع عالی‌قدر و یکی از شاگردان مورد علاقه و محبت حضرت امام (ره) ورود به مرحله جدیدی از این بحران‌سازی‌ها است. ولی آمران و عاملان این اقدام خطرناک بدانند که حمله به مراجع و هتک حرمت و زیرفشار قرار دادن آن‌ها تنها مشروعیت نظام را از بین می‌برد.
آیا فراموش کرده اند حمله به بیت حضرت امام (ره) بود که زمینه برچیدن پایه‌های استبداد را در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و سپس بهمن سال ۵۷ فراهم کرد و باز هم عبرت نمی گیرند؟
آیا با دانستن این تجربیات تاریخی است که بر شاخه می نشینند و بن می برند؟
میرحسین موسوی

۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه

آقای خامنه ای,امروز نابودی تورو به چشم خودم دیدم.

امروز ساعت 4 از پل کالج شروع کردم به حرکت به سمت انقلاب.تا چشم کار می کرد نیرو بود اعم از گارد ویژه,نیروی انتظامی,لباس شخصی,حتی افسرای راهنمایی و رانندگی که همگی ردیف وایستاده بودند.آقای خامنه ای اولین چیزی که باعث شد به تو بخندم اونجا بود که با باتوم هاشون میزدند روی سپرهاشون تا به اصطلاح خودشون ایجاد رعب و وحشت کنند!!! ولی دریغ از یک دلهره در دل این مردم عاشق آزادی.دومین جایی که دلم به حالت سوخت اونجا بود که دیدم حداقل 60درصد لباس شخصیات با تمام لطف حتی سنشون به زور به 15 میرسید. نمیخوام بگم 15 ساله چیزیشه نه من خودمم سنی ندارم اما ببین کارت به کجا رسیده که باید نیروهای جوون به میدون بیاریو نیروهای باتجربت دیگه نمیتونن دست روی مردمشون بلند کنن(البته اکثرشون).سومین جایی که دلم برات سوخت اونجایی بود که یه موتوری لباس شخصی جلومو گرفتو با لحن بدی باهام صحبت کرد و موتورشو روند رو من اما این اون بود که به قول معروف .... شد و گازشو گرفتو رفت.امروز تمام قدرتتو نشون دادی ولی میبینی که با تمام قدرتت هم نتونستی جلوی خواست به حق مردم ایران زمین رو بگیری.اینو لا تمام وجودم میگم که آقای خامنه ای امروز نابودی کامل تورو به چشم خودم دیدم.

۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه

الله اکبر از این همه شکوه

امشب بعد از 1 سال یعنی از شب 30 خرداد تو منطقه آزادی - آذربایجان که الله اکبر نمی گفتن,یه الله اکبری می گفتن که تا میدون پاستور صداش شنیده میشد. میشنوی آقای خامنه ای...خوب گوش کن.این صدای حق طلبی ماست. ما پیروزیم چون خدا با ماست.