۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه

ترانه ای که دیگر سروده نشد.

یادمه سال پیش تو همین روز با تجهیزات تظاهراتیم( آب معدنی,ماسک,عینک دودی,...)راه افتادم رفتم سمت مسجد قبا.هنوز نیم ساعتی نگذشته بود از رسیدنم که دیدم شیخ عزیز که جمعیتی دورش کرده بودن داشت میومد.یادمه اون روز رضا عطاران هم تو مسجد قبا بود.زمانی که گاز اشک آور رو زدن اون پیش شیخ بود.اما غافل از این که دختری با موهای بافته شده و شال سبز رنگی جلوی مسجد به همراه چند نفر دیگه دستگیر میشند و با یه ون به جایی که معلوم نیست کجاست برده میشند.ترانه آخرین باری بود که دنیای بیرون رو میدید.ترانه ای که توسط مزدوری از مزدوران خامنه ای یعنی طائب مورد بدترین نوع شکنجه قرار گرفت.اونم در نظامی که مدعیست که اسلامیه اما نمیدونم این اسلام چرا همه چیزش با اسلام ما متناقضه.اسلامی که تجاوز رو گناه کبیره میدونه چطور میتونه این کار رو در جای دیگه حلال بدونه.نه این اسلام ,اسلام طالبانیست.ترانه موسوی کسی بود که با فداشدن خودش ننگی از این نظام رو آشکار کرد که دیگه جایی برای دفاع از اسلامیتش باقی نذاشت.تا جایی که خامنه ای مرداد سال پیش گفت:آبروی ۳۰ساله نظام رفت و کمر نظام شکست.آری,ترانه همچون اسم خود ترانه ای را سرود که خامنه ای رو به زانو درآورد.روحش شاد...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر