۱۳۸۹ بهمن ۲۶, سه‌شنبه

بهمن جنابی,از شهیدان جنبش سبز

امروز از دانشگاه برمیگشتم.توی مترو بودم که دیدم زنی نسبتا چاق ومیانسال درحالی که چهره کاملا شکسته وموهای سپیدشده ای داشت,اومد وکنار من نشست.
بعد از چند دقیقه دیدم گوشیشو درآورد وعکسی رو پس زمینه‌اش بود که برام خیلی آشنا بودرو با دستش پاک کرد ویه آهی از ته دل کشید.
من یه چند دقیقه ای تو فکر بودم که این عکس رو کجا دیدم که یادم اومد یکی از شهدای عزیز جنبش سبزه.
بعد از کلی کلنجار رفتن برگشتم به اون خانم گفتم این عکسی که تو گوشیتونه برای شهیدی از جنبش سبز نیست؟که با حسرت گفت:آره.گفتم تو عاشورا کشته شده گفت نه تو۳۰ خرداد به شهادت رسیده.ازش پرسیدم شما مادرش هستی که جوری گفت آره که منو نابود کرد.
بهش تسلیت گفتم وبعد از یه کم حرف زدن ازش خداحافظی کردم وپیاده شدم.چند قدمی نرفته بودم که دیدم یکی میزنه پشتم برگشتم دیدم همون خانمه.
به من دعایی رو داد که عکس پسرش,شهید عزیز جنبش روش بود وبرگشت گفت:هر وقت دعای پشتشو خوندی به یاد پسرم بیفت.
منم از ته دلم گفتم حتما مادر حتما!
اینم اون دعایی که بهم داد وعکس روش:
اطلاعاتی در مورد این شهید




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر