۱۳۸۹ تیر ۱۷, پنجشنبه

میرحسین؛ناجوانمردانه به تو خنجر می‌زنیم.

تا ۱ ماه قبل از انتخابات از تحریمی‌های انتخابات بودم و مخالف سرسخت جمهوری مثلا اسلامی.به هیچ عنوان به هیچ یک از افراد این نظام امیدی نداشتم و تک تک اونارو آدم هایی دروغگو و کثیف میدونستم.تا رسید به نزدیکی های انتخابات که چیزی به کودتا نمونده بود.اصلا دوست نداشتم رای بدم ولی هرشب از خونه میزدم بیرون ببینم مردم چه حال و هوایی دارند.اصلا نمیتونستم باور کنم اینا همون مردمی بودن که تا تنت بهشون میخورد فحش خوارمادر نثارت میکردند.انگار از یه کره دیگه اومده بودند.همه با هم خوب بودند چون هدفشون یکی بود.اونا یه چیزیو که خیلی وقت بود گم کرده بودند دوباره پیدا کرده بودند و اون چیزی نبو جز امید.اما این امید رو کی به اونا داده بود.کسی که ۲۰ سال از سیاست دور بود ومن حتی یک بار هم قیافه این شخص رو ندیده بودم تو عمرم.شخصی به نام میرحسین موسوی خامنه که به قول خودش با احساس خطر کردن به صحنه اومده بود.کسی که باعث شد امثال من تحریمی هم انگشتمون جوهری بشه حتی اگه از این نظام متنفر باشیم.انتخابات برگزار شد و اون کودتا.۲۴ خرداد بود که میرحسین گفت تا آخرش می ایسته و تسلیم این صحنه آرایی نمیشه.اون موقعشم خیلی ها فکر نمیکردند که میرحسین واقعا سر حرفش وایسته و حتی تو این راه خواهرزاده اش رو هم بده.اما با کمال بی انصافی امروز داریم محاکمه اش میکنیم که داره باحکومت سازش میکنه و دستی پشت پرده است. موسوی با اوناست و مهره ی خامنه ایه. نمیدونم چطور ممکنه بگیم میرحسین مهره اوناست. کسی که خودش جرقه این جنبش رو زد حالا بگیم با اوناست.خیلی جالبه واقعا دست مریزاد به این تحلیل.نمیخوام زیاد کشش بدم ولی اشکال کار از میرحسین نیست ما باید اشکال رو تو خودمون جستجو کنیم.موسوی سر حرفش وایستاده و عقبم نکشیده.من به این تحلیل های کلمه کاری ندارم چون میدونم اینها حرف میرحسین نیست ولی از خودمون بپرسیم آیا به حرف میرحسین که میگه آگاهی‌هارو گسترش بدیم گوش دادیم که ازش انتظار داریم ما هرچی میگیم اونم انجام بده؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر